خلاصه قسمت هشتم سریال افسانه جومونگ
خلاصه قسمت هشتم سریال جومونگ رو براتون گذاشتم از دیدن سریال لذت ببرید
کارگزار يون تابال خبر مي ياره كه طي مذاكراتي كه با دوچي داشتم اون گفته خود يون تابال بايد بياد و به دست و پاي من بيفته و كارهايي كه مي گم انجام بده والا دخترش را مي كشم.
و كمكش مي كنه كه از رو پشت بوم فرار كنه و در واقع براش قلاب مي گيره
اونا هم تا مي فهمن اون يه پرنسه مي افتن به دست و پاش تا اونا را ببخشه و مي برنش ....

و مي ياد تو زندان هه مو سو و بهش مي گه يكي را برات مي يارم تا باهاش هم صحبت بشي
اينا هم هنوز دنبال جومانگ هستن كه خبر مي رسه پادشاه ازتون خواسته به آهنگري برين
اين ايل بد جنس هم به مباركي اين پست هاي نون و اب دار جشن مي گيرن
جومانگ در زندان غار روزها با استادش تمرين شمشير زني مي كنه و مي تونه اونو مغلوب كنه
سوسونو مي خواد اونو دست بندازه كه همون خبري كه براتون گفتم را بهش مي گه و مي گه نظرتون چيه؟؟؟؟
كه شاهزاده متاسفانه جواب دندان شكني مي ده و سوسونو خيتي به بار مي ياره
اون 3 تا دزد كه حالا خاطر خواه جومانگ شدن براش شراب و غذا مي يارن تو زندان
اوونم مي شينه با هه مو سو بخوره كه اون مي گه من گوشت نمي خوام اگه مي شه بهم شراب بده
و خاطرات گذشته اش و اينكه چطوري اسير شد و كور شد و زنش را گم كرد .... را مي گه
نگهبان غار براي خواهرش كه خدمه بانو يوهوا هستش خبر مي ياره كه جومانگ در زندان غار پيش منه
يوهوا تا خبر را مي فهمه سريع آماده مي شه تا پيش جومانگ بره و اونو ببينه

شبانه و مخفيانه به زندان غار مي ياد كه متاسفانه مامور شاهزاده داسو اونا را تعقيب مي كنه
جومانگ هم داره لوح شمشير زني كه استادش بهش داده را تمرين مي كنه











































